تبليغاتX
رباعی معاصر





















رباعی معاصر

حسین گلچین

دو کتاب من در نمایشگاه کتاب تهران:

۱- یک چای برای آدم برفی- چاپ دوم

غرفه نشر «فصل پنجم»

۲- دام بادام

غرفه نشر «هنر رسانه اردیبهشت»

==================دو رباعی:

تا ساحل تو موجِ خروشان­گامم

دریای منی رود پریش­اندامم

خورشیدم و ماه روز و شب در پی تو

توفانم و در تن تو می­آرامم

 ***

همواره بهار در شکفتن باشد

تکلیف شب سیاه روشن باشد

در سینه­ی پاره­ی مترسک­ها کاش

یک جفت پرنده در تپیدن باشد

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1391/02/11ساعت14:20توسط حسین گلچین | |

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/12/10ساعت10:12توسط حسین گلچین |

نه کاخ و نه املاک فراوان دارد

نه اسب سپید و فرّ شاهان دارد

آنکس که به خواستگاری ام آمده است

یک دکّه سر همین خیابان دارد

 ***

گیرم که تو علّامه ی گردون باشی

یا آنکه شهنشاه همایون باشی

هم سنگی و هم چاهی و هم دیوانه

وقتی که بخواهی خودِ قانون باشی

 ***

نه آه نمی کشم هوا می سوزد

نام تو نمی برم صدا می سوزد

با آتش عشق تو به دوزخ بروم؟!

ای وای جهنّم خدا می سوزد

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/26ساعت20:52توسط حسین گلچین | |

 

این هرچه عذاب را عوض باید کرد

این وضع خراب را عوض باید کرد

یا ماهی از این تُنگ به دریا برسد

یا دست کم آب را عوض باید کرد

 ***

تابیده شد از مشرق ادراک شهید

جان داد به جسم سرد افلاک شهید

تا خون بدود در شریان های زمان

قلب است درون سینه ی خاک شهید

 ***

شخصیّت پاک و محتشم داشته باش

سخت است ولی کمی جنم داشته باش

یک حدّاقلّی از تفکّر در سر

یک روده ی راست در شکم داشته باش

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/17ساعت15:48توسط حسین گلچین | |

به چاپ دوم رسید:

مجموعه رباعی

 یک چای برای آدم برفی

 ناشر: فصل پنجم

پرویز بیگی حبیب آبادی ۰۹۱۲۱۴۹۴۳۰۲

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/12ساعت13:50توسط حسین گلچین |

آخر به سر قرار آمد دیوار

دلداده و خاکسار آمد دیوار

یک شاعر خوش قریحه شد از وقتی

با پنجره ها کنار آمد دیوار

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/06/30ساعت17:15توسط حسین گلچین | |

http://hosseingolchin2.blogfa.com/

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/30ساعت11:31توسط حسین گلچین |

 

     گم توی غباری از جنون، دشمن بود

     پیدا وسط آتش و خون، میهن بود

     اسکندرمقدونیِ غالب، حیران

     مغلوبِ شکوه آریوبرزن بود

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/30ساعت10:57توسط حسین گلچین | |

 

 

 معلم و شاگرد            

بانگ برداشتم : آه دختر
 وای ازین مایه بی بند و باری


 بازگو ، سال از نیمه بگذشت
از چه با خود كتابی نداری ؟


می خرم ؟ 

 كی ؟

 همین روزها  

آه

 آه ازین مستی و سستی و خواب

  معنی‌ وعده های تو این است:
 نوشدارو پس از مرگ سهراب


از كتاب رفیقان دیگر
نیك دانم كه درسی نخواندی


دیگران پیش رفتند و اینك
 این تویی كاین چنین باز ماندی


 دیده ی دختران بر وی افتاد
 گرم از شعله ی خود پسندی


 دخترك دیده را بر زمین دوخت
شرمگین زینهمه دردمندی


گفتی از چشمم آهسته دزدید
چشم غمگین پر آب خود را


 پا  پی پا نهاد و نهان كرد
پارگی های جوراب خود را


بر رخش از عرق شبنم افتاد
چهره ی زرد او زردتر شد


 گوهری زیر مژگان درخشید
دفتر از قطره ای اشك تر شد


اشك نه ، آن غرور شكسته
بی صدا ، گشته بیرون ز روزن


پیش من یك به یك فاش می كرد
 آن چه دختر نمی گفت با من


 چند گویی كتاب تو چون شد؟
 بگذر از من كه من نان ندارم


 حاصل از گفتن درد من چیست
دسترس چون به درمان ندارم ؟


خواستم تا به گوشش رسانم
 ناله ی خود كه: ای وای بر من

 
وای بر من  چه نامهربانم
 شرمگینم ببخشای بر من


نی تو تنها ز دردی روانسوز
 روی رخسار خود گرد داری


 اوستادی به غم خو گرفته
همچو خود صاحب درد داری


 خواستم بوسمش چهر و گویم
ما  دو زاییده ی رنج و دردیم


 هر دو بر شاخه ی زندگانی
برگ پژمرده از باد سردیم


لیك دانستم آنجا كه هستم
 جای تعلیم و تدریس و پندست


 عجز و شوریدگی از معلم
 در بر كودكان ناپسندست


بر جگر سخت دندان فشردم
در گلو ناله ها را شكستم


 دیده می سوخت از گرمی اشك
لیك بر اشك وی راه بستم


با همه درد و آشفتگی باز
 چهره ام خشك و بی اعتنا بود


 سوختم از غم و كس ندانست
 در درونم چه محشر به پا بود
 - سیمین بهبهانی

****************************************** سه رباعی:

آب آمده تا عکس تو را قاب کند

باد آمده تا عطر تو را باب کند

خورشید شده آینه در دست پگاه

تا محض تو سرخاب و سفیداب کند

 

در قسمت پایانی یک شاخه انار

در ساقه ی پنهانی یک شاخه انار

در زیر چراغانی یک شاخه انار

شبنم به تمامِ ماه آبستن بود

 

می خواست نهالِ قصّه پربار شود

قدِّ تنه ی عمو سپیدار شود

وقتی پدرش بریده شد با ارّه

تصمیم گرفت چوبه ی دار شود

 

+نوشته شده در سه شنبه 1390/02/27ساعت0:41توسط حسین گلچین | |

 

        یک چای برای آدم برفی: مجموعه رباعی
          راهرو 20- غرفه 24
               ناشر: فصل پنجم - آذر، 1389

                          قیمت:  1500 تومان

 

          دام بادام: مجموعه رباعی

          راهروی 2، غرفه 16
       ناشر: هنر رسانه اردی بهشت - بهمن، 1389

           قیمت:  1600 تومان

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/02/14ساعت10:15توسط حسین گلچین |